خب امروز از صبح که نه گلاب به روتون از ساعت 12 نشستم پای کارامو بکوب روشون کار کردم ..رفرنسامم ردیف کردم و تقریبا ساعتای 5 بعداز ظهر واسه استاد راهنمام ارسال کردم...دیگه باید جونمو چرب کنم واسه ایرادگیری های جناب استاد....دلم واسه خوشملام لک زده دو هفته ای میشه نرفتم پیششون ...آخه تا 4 صبح بیدارم از اونورم تا لنگ بعداز ظهر یعنی ساعتای 11-12 میخوابم...اههه حالم داره از زندگی کردنم بهم میخوره...حالا باز خوبه کلکه این پیشینه رو کندم اگه اونکارم نمی کردم که یک عالمه فحش به خودم میدادم...ولی در کل که می بینم تابستونای دیگه خیلی فعال تر بودم حتی تو ماه رمضونش..مرتب یا حرم میرفتم یا کتابخونه و یا مهد ولی الان نای انجام هیچ کاری رو ندارم تازه تابستونه گذشته چقد زبان خوندم من البته همش بخاطر دخترعمم بود که از آمریکا میامد میخواست چند جلسه واسم کلاس مکالمه بذاره منم یه ته بندی میخواستم کرده باشم که کم نیارم ولی روم به دیوار تا دلتون بخواد هی سوتی میدادم....دیگه اینم از این

حالا که کارای پیشینم تموم شده تا استاد بخواد بخونه و ایرادگیری کنه یکی دو روزی طول می کشه الته شایدم مسافرتی جایی باشه بیفته واسه یکی دو هفته بعد خلاصه توی این هفته دیگه حتی اسمی از پایان نامه نمی برم...امروز چند شنبه بود؟؟ نگا حساب روزامم از دستم در رفته...فک کنم چهارشنبه بود..خلاصه پنجشنبه تا سه شنبه باشه واسه کارایی که باید انجام میدادم...میخوام1- ختم جز 21 که واسه مادرجونم گرفتیم رو تموم کنم نگا همه فامیل جزئاشونو خوندن الا من...2- کتابی رو که یه قرنیه خریدم رو بخونم3- از شنبه هم اگر دوباره مریض نشم به مهد برم...خدایا خودت یه قوتی بده بتونم این کارارو انجام بدم...الهی آمین



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 2:3 | نویسنده : زارا |
آخییییییی امروز سریال راز عشق رو تموم کردم خیلی ناز بود...عاشق بازی جیسونگ م خیلی قشنگ و ریلکس بازی می کنه...کلا با تیپش حال میکنم..بازیش هم تو سرزمین آهن در نقش سورو خیلی قشنگ بود هم توی این فیلم فک کنم ذات شخصیتیش همین باید باشه...آدم باحالیههه...دیگه اینکه بسسسسسسسسس سرگرم این فیلمه بودم کلا سه روزه که هیچچچچچچکار از پایان ناممو انجام ندادم..الانم مامانم میگه بیا بریم خونه خاله جون افطاری تازه اونم چی زنونههههههههه...ایییی از مهمونیای زنونه متنفرممم همش باید قرو فر درست کنی ...دوساعت باید تصمیم بگیری چی بپوشی...ای بابا...کاش منم مرد بودم اینقد واسه مهمونی رفتن مشغله ی فکری نداشتم هرچی دمه دستم میرسید به خیکم می کشیدم میرفتم حالاهرجا میخواد باشه مهمونی دورهمی، عروسی، سرقبر...والااا همه جا لباساشون یکسانه کسیه بهشون گیر نمیده...حالا که تا اینجا اومدم بذار یه خاطره هم تعریف کنم...آقا...یه شب مراسم هشتمین سالگرد ازدواج پسرعمم بود..ماهم گفتیم دیگه هشتمین سالگرد از اسمش معلومه دیگه یه مهمونیه دورهمیه ما هم از همه جا بی خبر یک شلوار سفید و یک پیرهن ساده ی قرمز چارخونه ای پوشیدیم رفتیم..اوه اوه چشمتون روز بد نبینه هم وارد خونه عمم شدم..انگار که اومدی مجلس عروسی..یک تیپایی زده بودن که آدم کف می کرد..هیچی دیگه مگه اون مجلس بهم خوش گذشت هرکی رسید یه تیکه ای به ما انداخت و رفت...عمه ها و دخترعمه های نامردمو بگو که هیچی با من هماهنگ نکرده بودن ...هیچی دیگه حسابی ضایع شدم رفت تا آخر مجلس هم هی خودمو گم و گور می کردم کسی بهم تیکه نندازهه...واسه همینه با مجلسای زنونه کلا حال نمی کنم چون همش چشم هم چشمیه.......نمیدونم چه کنم حوصله ی خونه خاله رو ندارم...شاید نرم بمونم یکم کارامو انجام بدم....



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 15:58 | نویسنده : زارا |
سلااااااام.....امروز روز خوبی بود...الحمدالله.....اگه والیبالم ببره که دیگه هیچی نور علی نور میشه.....امروزاز صبح نشستم پای پایان نامم هرچییییی زور میزنم پیشینه ی پروژم زیاد نمیشه فک کنم دیگه خودمو بکشم بیشتر از 25 صفحه نمیشه شایدم کمتر نه دیگه کمتر نمیشه همون 25 صفحه ...مال بعضی بچه ها به 70 صفحه هم رسیده بود آخه اینا از کجاشون مطلب درمیارن می نویسن من نفهمیدم والا...هیچی دیگه حالا اینا رو می نویسم می فرستم واسه استاد راهنما اون خودش دیگه بهم کم و کاستیامو بگه رفتمم تحقیق کردم تو دانشگاههای ایران کل تحقیق نباید بیشتر از 110 صفحه بشه باید بین 80 تا 110 صفحه باشه ولی بعضی دانشگاه ها تا 150 صفحه هم اجازه میدن برای دانشگاه های خارجی تعداد صفحات بین 60- 100 برای ارشد هست حالا میگم نمیشه ما خارجی عمل کنیم..داداشم میگه هر وقت پای گشادبازی درمیون باشه تو واسه ما خارجی میشی.....حالا اینا رو ولش کن ....دارم یک سریال کره ای می بینم به نام راز عشق اینقدههههههه قشنگههههههههه...توش جیسونگ بازی می کنه با اون پسره توی دونگی که اسمش تو فیلم چانسو بود...خیلی فیلمش قشنگه فعلا قسمت چهارمم..16 قسمته کلا...خیلی باحالهههه.....فعلا من برم والیبال رو ببینم.....بابای



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 21:29 | نویسنده : زارا |
خوب است که بدانیم! شاید كه عمل كنیم!!!

 

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست!
برای مثال كشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مكتوب دارد و فقیر است !


اما كشورهای جدیدی مانند كانادا، نیوزیلند، استرالیا كه 150 سال پیش
وضعیت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه یافته و ثروتمند هستند .


تفاوت كشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست .
ژاپن كشوری است كه سرزمین بسیار محدودی دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نیست. این كشور مانند یك كارخانه پهناور و شناوری میباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر میكند.


مثال بعدی سوئیس است. كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمیآید اما بهترین شكلاتهای جهان را تولید و صادر میكند. در سرزمین كوچك و سرد سویس كه تنها در چهار ماه سال میتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید میشود . سویس كشوری است كه به امنیت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همین خاطر بانكهای سویس به گاوصندوق دنیا مشهور شده است.


افراد تحصیلکرده ای كه از كشورهای ثروتمند با همتایان خود در كشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص میكنند كه سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد .


نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند.. زیرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی میگیرند، در كشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل میشوند .

 

پس تفاوت در چیست؟!
تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میكنیم، متوجه میشویم كه اكثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میكنند:

 

1 - اخلاق به عنوان اصل پایه
2 - وحدت
3 - مسئولیت پذیری
4 - احترام به قانون و مقررات
5- احترام به حقوق شهروندان دیگر
6 - عشق به كار
7 - تحمل سختیها به منظور سرمایه گذاری روی آینده
8 - میل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
9 - نظم پذیریی

 

اما در كشورهای فقیر، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .


ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر كه منابع طبیعی نداریم یا اینكه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است،
ما فقیر هستیم برای اینكه رفتارمان چنین سبب شده است.

 

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق كه (توسط كشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ...

 

اگر شما این متن را برای دیگران نفرستید:
اتفاقی برای شما نمیافتد،
از محل كارتان اخراج نمیشوید،
هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمیشود
و مریض هم نخواهید شد .

 

اما اگر میهن خود را دوست دارید،
این پیغام را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغییر كرده و .....

 

فقر
میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست .....

فقر ، عریانی هم نیست ......

فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند .........

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... ، طلا و غذا نیست .......

فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند .....

فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد .....

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی مینشیند ...

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ..

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ....

برگرفته از وبلاگ گاه نوشته های یک حسابدار



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 2:6 | نویسنده : زارا |
ای بابا ...یعنی فوضول تر از این بشر هیچ جا پیدا نمیکنی...این دیگه کیه بخدا....هر تلفنی که زنگ میزنه خوب گوشاشو تیز می کنه کیه اگه خواستگار باشه تا ته حرفای مامانم با اون یارو گوش میده اگرم نه میره رد کار خودش...وقتی خواستگار میاد خونمون میاد اون پشت گوش وامیسته از تو آینه هم مامانه و پسره رو دید میزنه...وقتی هم که من و پسره دوتایی میریم تو اتاق باهم بحرفیم 2 ساعت تمام یه لنگه پا میاد پشت در فوضولی که ما به هم چی میگیم...یعنی تو عمرتون پسر اینقددددد فوضول دیدین؟؟؟؟دیگه این نوبرشه والا...دیروز داشتم با پسره تو اتاق حرف میزدم دیگه میخواستیم از اتاق بیرون بیایم من اول اومدم آقا تا در رو باز کردم یکدفعه این داداشه جلوم سبز شد نگو پشت در خوابش برده بوده تا منو دید عین این جن زده ها پرید تو اتاقش درم شرقققققققققق کوبید پشت سرش...خلاصه کلی آبروی ما رفت.....چی بگم دیگه....یا یه دفعه دیگه یک مامانه و دوستش با نوه ش اومده بودن خونمون خواستگاری خوشبختانه پسره رو نیاورده بودن...یه دفعه نوهه پرید تو بغل مامانبزرگش گفت مامانی دو تا چشم از اون در پشتی زده بیروون...حالا من و مامانم....یه دفعه دیگه هم یکی اومده بود خالم هی میگفت تو اتاق چی بهم میگفتین منم گفتم خاله جون ما اینجا یک سازمان فوق جاسوسی داریم که برهمه ی گفتگوها شنود داره برو هر اطلاعاتی میخوای از اون سازمان بگیررر........خلاصه اینم از زندگی ما...



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 2:25 | نویسنده : زارا |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.