☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم

آنها مرا قویـتــــــر میکنند

☑ از کسانیکه مرا دوســـت دارند ممنونم

آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند

☑ ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم

آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابــد ماندنی نیست

☑ از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگزارم

آنان به من معنای واقعی دوســــت را نشان میدهند.
About
Cats
Tags
Past
Links
Posts
Codes
Temp
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
The World Of My Favorites
چهارشنبه نهم مهر 1393
زارا
بدنبال دیروز که حق سعید عبدولی رو این کره ای های نامرد خوردند رگ غیرتمان بالا زد و قالب وبلاگمان را عوض کردیم. آنچنان جو زده شدیم که می خواستیم آهنگ های کره ای گروه محبوبم یعنی همان گرلز جنریشن را پاک کنیم...اما دیدیم هیچ آهنگ قر دار دیگری در کامپیوتر وجود ندارد و ما هم که ااگر روزی قر ندهیم برنامه ی لاغریمان به تعویق میفتد آن را حفظ نمودیم....شک نکنید که فقط آهنگ های این گروه را محض کوچک کردن قمبلمان نگه داشتیم نه بر اساس علاقه قلبی مان......جان عمه مان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیروز رفتم بهترین دکتر گوش و حلق و بینی مشهد...وقتاش همه یه ماهه دوماهه بود اما چون ما آشنا بودیم واسمون دیروز وقت داد.....خیللی مهربون بود...واسش جریان دوساله ی آلرژیمو توضیح دادم...گفتش داروهایی که قبلا میخوردی فقط اوضاعتو خوب می کرد ولی درمانت نمی کرد....داروهای جدیدی بهم داد...گفت فقط سه روز باید خفگی شبانتو تحمل کنی از روز سوم به بعد کم کم خوب میشی...

ولی گفتش تا خوب شدن کامل باید یک ماه صبر کنی...تو این یک ماه هم مطلقا در معرض هوای کولر و پارک و باغ و اینا قرار نمی گیری....

بهش گفتم آخه پدر آمرزیده من با اتوبوس میرم دانشگاه تو اتوبوس هم کولر میزنن فقط بخاطر من یکی که خاموش نمی کنن.. تاز هدانشگاهمم که اصلا واسه خودش یک پارکه...

دکترم گفت همینه که گفتم دیگهههه...

به مامان و بابا میگم میگن بمیری هم باید بری دانشگاهتو....حالا اگه بشه میخوام حدالاقل یه دو هفته ای داشگاهمو دودر کنم شاید فرجی شد...

 

یکشنبه ششم مهر 1393
زارا
هپی برثدی تو یو ...هپی برثدی تو زارا..... هپی برثدی تو یووووووو.......هوراااااااااااااااااا

تولددددم مباااارککککک...هیییییییی

بله فردا 7/7 در چنین روزی در سال 1369 در بیمارستان مهر مشهد من بدنیا آمدممم

حالا می رسیم سراغه کادوهای تولدی که امشب گرفتمم...

از دانشگاه که اومدم خونه مامانم منو با یک بلوز و شلوار تو خونه ی صورتی سورپرایز کرد و البته جوایز نقدی

برادر من هم از اونجایی که اطلاع داشت هیچی کادویی برام لذت بخش تر از کادوهای مربوط به شکم نیست برام یک کنتاکی سفارش داده بود که مثلا سورپرایزم کنه..

پدر خانواده هم که از این خصوصیات دخملش باخبر بود یکدفعه شبی با یک پرس مرغ بریان به خونه اومد

و اونجا بود که داداش من

اونجااا بود که خودشو لو داد که واسم کنتاکی سفارش داده و ما هم مجبورش کردیم لغوش کنه ولی چه بسا که سفارش توسط پیک موتوری ارسال شده بود

و ماهم این وسط لنگ درهوا مانده بودیم کدامیک را نوش جان فرماییم که نمی توان از هردو گذشت..

هیچی دیگه دوتا از پاچین بریانی را خوردیم بقیه را حواله ی خانواده ی محترمه کردیم

و وقتی کنتاکی را پیک موتوری آورد سیب زمینی هایش را نوش جان فرمودیم و مرغ هایش را حواله ی شکم داداش جان فرمودیم..

و اینجا بود که سر ما از بیخ کلاه رفت....

و انگار بشتر میخورد تولد برادر بنده باشد تا تولد اینجانب زیراکه همه ی هدیه ها به اسم بنده در شد و به کام ایشان رسید ....

حالا یه هماهنگم نمیکنن حدالاقل یکیشو امروز میگرفتن یکیشم فردا......

اینم از خاطره ی شیرین تولد مااااا

امروز هم دومین یکشنبه ای بود که باید ساعت 6 صبح از خواب پا میشدم و هلک و هلک می رفتم دانشگاه سر کلاس پیشنیاز ...دیگه صبحی که از خواب پاشدم به خودم گفتم نامردم دیگه اگر امروز نرم به استادم بگم یکشنبه ها نیام....چون معمولا اساتید با ارشدا را میاان... میشه درسو دودر کرد نیای سر کلاس... ترم پیشم همینکارو کردم خیلی فاز داد..

بعد کلاس رفتم به استاد گفتم که فقططط یکشنبه ها رو نمیام اما سه شنبه ها رو میام گفتش باشه اشکال ندارم شما هروقت دوست داشتی بیاولی یک روز رو مشخص می کنم یکی از روش های تدریس رو تو کلاس اجرا کنی

دیگه بعد از کلی فکر و تفحص به این نتیجه رسیدم گور باباش میرم حالا یه روز یه دری وری تو کلاس کنفرانس میدم دیگه بهتر از اینه که هر هفته کله ی صبح از خواب نازم بزنم پاشم بیام دانشگاه...تازه مامانم ازم توقع داره دکترامم بگیرممم...خخخخخخ...به هفت پشتم خندیدمممم

دقیقا ساعتای نزدیک 10 امشب مامان یک جیغغغغ بنفش سر من بیچاره زد...که چراااااا

که چرا یکماهه دارم بهت میگم اتاقتو جارو کن هنوز نکردی؟؟؟؟؟

آخه شما بهم بگین اینم مسئله ی مهمیه که باید ساعت 10 شب سر بچه جیغ بزنی عایا؟؟؟؟؟

هیچی دیگه با زور و ضرب و شتم بهش قول دادم راس ساعت هفت صبح اتاقمو جارو کنم، گردگیری کنم، شیشه ها و آینه رو بشورم و بعدش ساعت 8 راهی مهدکودک بشم...بنظر شما اینا رو میشه تو یه ساعت انجام داد؟؟؟...فردا اگر کارارو نکنم خونمو واجب میکنهههه...آخه کی رو دیدین تو روز تولدش ازش کار بکشن؟؟؟

یکشنبه ششم مهر 1393
زارا
حالا به ترتیب از راست به چپ اسم اعضا رو میگم:

تیفانی(از همه بیشتر دوسش دارم)..صدای نازی داره

سویونگ: رقصش از همه ی اعضای گروه بهتره بنظرم...قدبلندترین و لاغرترین عضو گروه

تائه ئو: لیدر گروه...و رساترین صدای گروه

یوری: (دومین نفری که خیلی دوسش دارم)...حالا میکن رقاصه گروهه ولی خب بنظرم مثله بقیس...خنده های شیرینی داره

یونا: فیس گروه، همیشه ردیف اول وسط جای یوناست...مثلا چون از همه خوشگلتره شده فیسه گروه

سوهیونگ: کوچک ترین عضو گروه..خواننده ی تیتراژ سرزمین آهن که شبکه 3 پخش شد خب البته صداش پخش نشد باید برین تیتراژ پایانی اصل فیلم رو ببینین

جسیکا: خونوک ترین و بی مزه ترین صدای گروه البته وقتی که آروم میخونه صداش خوبه ولی وقتی با جیغ و داد میخونه گند میزنه به کل آهنگ...و البته خوشتیپ ترین عضو گروه

ها ئه ئو: بنظرم صداش اصلا خوب نیست ولی خب رقصش و هیکلش قشنگه...وقتی موهاشو بور میکنه خیلی ناز میشه ولی وقتی موهاشو چتری میزنه فاتحه ی همه چی رو میخونه ...حالا من نمیدونم چرا وقتی این مدل مو بهش نمیاد هی اصرار داره اینجوری بزنه

سانی: تو گروه صدای خیلی متفاوتی داره...بنظرم صداش خیلی به گروه جلوه میده...قدکوتاهترین عضوه گروهه

یکشنبه ششم مهر 1393
زارا
آخییییییی....امروز بعد مدت ها رفتم مهد از روزای آخر شهریور دیگه نرفته بودم مهد....ای جاااانم...کوچولوهام که تو کلاس نوپا بودن حالا دیگه لباس فرم پوشیده بودن رفته بودن تو کلاس نوباوه ها...اینقدههه خوشگل شده بودن که نگووو پدرسوخته هااااا

ولی نمی تونم تو کلاس نوباوه ها بمونم خیلی شلوغه علاوه بر مربیشون یک کارورزم هست...اینطوری نمیتونم با بچه ها درست کار کنم...بعدشم نمیدونم این سحر (مربیشون) چه اصرارررری داره بچه ها برن پشت نیمکت بشینن...هرچیم بهش میگم حالیش نمیشه بابا اینا واسه بچه های اینقدی خوب نیس...یه چندتا از این صندلی کوچولوها و میز کوچولو بذار تا بچه ها آزاد باشن تو که نمیتونی از صبح تا ظهر اینا رو توی این نیمکتای سفت و مزخرف نگهشون داری...تازه نیمکتاشم آهنیه...خیلی واسه بچه هام نگرانم...سحر اصلا بحرفم گوش نمیده حتی بحرف مدیرم گوش نمیده....

امروز رفتم تو کلاس نوپا...یوخ به مربیشون بد نگذره...فقط 4 تا بچه داره..سه تاشون که از بچه های خودم بودن یکیشونم که دختر معاون مهده که تازه اومدههه....خیلی گریه میکرد...مامانشم هی از پشت کلاس صداشو می شنید حالش بد میشد...آخرش دووم نیاورد اومد تو کلاس بچشو بغل کرد خودشم گریش گرفت

چندروز پیش از یه مهد درجه یک واسه کار بهم زنگ زده بودن با حقوقه خیلییی عالی ولی چون هفته ای سه روز میرم دانشگاه ردش کردم تمام جونم سوووخت...امروزم که داشتم تماسامو چک میکردم دیدم دوباره دیگه زنگ زدن نمیدونم چکار دارن منکه گفته بودم نمی تونم...حالا موندم زنگ بزنم نزنم

حالا میرسیم سر بحث جذاب قالب وبلاگم ...این دخملای جیگملی که اون بالا مشاهده می فرمایید اعضای گروه گرلز جنریشن و یا اسم دیگرش اس ان اس دی می یاشند که یک گروه موسیقی کره ای می باشد..

در مورد این گروه اندکی در پست های قبلی توضیح داده بودم ...از ویژگی بارز این گروه رقصهای بسیار زیبا و هماهنگ با آهنگ هستش همچنین لباسی که برای هر آهنگ می پوشند خیلی به آهنگ ها و رقصاشون جلوه میده..یک آهنگی که خیلی دوستش دارم آهنگ مستر تاکسی هست که برای سرچش بنویسین

snsd. mr taxi

منکه خیلی خوشم اومد ...

چهارشنبه دوم مهر 1393
زارا
یه وقتایی هست که بعضی از شغل ها رو اصلا دوست نداری واردش بشی حالا چه سخت یا آسون...

اما بعضی وقت ها هم یک شغل هایی هست که از ترس واردش نمیشی چون قبلا به یک محیط و یک مرحله عادت کردی و میترسی در اون محیط یا مرحله ی جدید شکست بخوری....

اگر وارد شغل هایی بشی که دوسشون ندارری همیشه احساس افسردگی میکنی احساس پوچی و در نهایت با وجود پول زیادی که نصیبت میشه باز هم احساس شکست در زندگیت میکنی که این شغل اهداف تو رو برآورده نکرد...برای من شغل هایی مثله  مشاوره، استاد دانشگاه، مطب، کلینیک و....از این دسته هستند با همه ی اسم و رسمشون واقعا از ته دل دوستشون ندارم...

اما شغل هایی مثله مربی مهدکودک(هر 5 پایش)، معلمی دبستان(بجز ریاضی)، معلم کودکان استثنایی شغل های چالش برانگیزی هستند که برای ورود در هر کدومشون واقعا می ترسم ولی اگر وارد بشم و بتونم نظریه های خودمو اجرا کنم واسم لذت بخش ترین شغل ها خواهند شد...

الان دغدغه ی من مبارزه با همین ترسم هست...من باید بتونم تک تک همه ی اینارو تجربه کنم...در اینصورته که به تمام هدفای زندگیم خواهم رسید.